آخرین سخنان امام بر بالین شهدای کربلا
22 بازدید
تاریخ ارائه : 12/2/2012 12:26:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

آخرین سخنان امام بر بالین شهدای کربلا

هريك از اين جملات و عكس العملهاى فرزند فاطمه در آن شرايط حساس در دل اصحاب از نظر روحی و روانى آنان را تقويت مى نمود كه تصور رسیدن به چنین وعده‌هایی توسط فرزند پیامبر مدال افتخار جانبازی در کربلا است و در لابلاى اوراق تاريخ، تا دامنه قيامت مى درخشد و بر دل پيروان راه و رسمشان روشنايى مى بخشد

*خدا تو را رحمت کند

 (رَحِمَكَ اللّهُ يا مُسْلِمُ! (فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرَُما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً )

آنگاه كه مسلم بن عوسجه  با تن خون آلود به روى خاك افتاد و هنوز رمقى در وى بود، حسين بن على عليهما السلام به همراه حبيب بن مظاهر به بالين او آمد و در كنارش نشست و چنين گفت :

(رحِمَكَ‌اللّهُ يا مُسْلِمُ؛ خدا تو را رحمت كند اى مسلم ). سپس اين آيه را خواند:(بعضى از آنها به پيمان خود عمل نموده و بعضى ديگر به انتظار نشسته اند و تغيير و تبديلى در پيمانشان نداده اند).

*خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد

(... ذَكَرْتَ الصَّلوةَ جَعَلَكَ‌اللّهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذّاكِرينَ نَعَمْ هذا اَوَّلُ وَقْتِها سَلُوهُمْ اَنْ يَكُفُّوا عَنّا حَتّى نُصَلِّى .... تَقَدَّمْ فَاِنّا لاحِقُونَ بِكَ عَنْساعَةٍ).عمروبن كعب معروف به ابوثمامه صائدى يكى از ياران حسين بن على عليهما السلام چون متوجه گرديد كه اول ظهر است ، به آن حضرت عرضه داشت : جانم به فدايت ! گرچه اين مردم به حملات پى در پى خود ادامه مى دهند ولى به خدا سوگند! تا مرا نكشته اند نمى توانند به تو دست بيابند من دوست دارم آنگاه به لقاى پروردگار نايل گردم كه اين يك نماز ديگر را نيز به امامت تو به جاى آورده باشم .

امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود:(ذَكَرْتَ الصَّلوةَ...؛) نماز رابه ياد ما انداختى خدا تو را از نمازگزارانى كه به ياد خدا هستند قرار بدهد،

ابوثمامه همانگونه كه تصميم گرفته بود پس از اداى فريضه ظهر پيش از همه ياران آن حضرت به جلو آمد و عرضه داشت :(يا اَبا عَبْدِاللّه جُعِلْتُ فِداكَ قَدْ هَمَمْتُ اَن اءَلْحَقَ بِاءَصْحابِكَ وَكَرِهْتُ اءَنْ اَتَخَلَّفَ فَاءَراكَ وَحيداً فى اَهْلِكَ قَتِيلاً؛) جانم به قربانت ! من تصميم گرفته ام كه هرچه زودتر به ياران شهيد تو بپيوندم و خوش ندارم كه خودم را كنار بكشم و ببينيم كه تو در ميان اهل و عيالت تنها مانده و كشته مى شوى ).

امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود:(تَقَدَّمْ فَاِنّا لاحِقُونَ بِكَ عَنْ ساعَةٍ؛) به سوى دشمن بتاز ما نيز بزودى به تو لاحق خواهيم شد).

*در بهشت پیش روی من هستی

(... نَعَمْ اَنْتَ اَمامِى فِى الْجَنَّةِ).

هنگامی که آن حضرت  به نماز ايستاد، چندتن از ياران آن حضرت از جمله سعيد بن عبداللّه و عمروبن قرظه كعبى در پيش روى امام ايستادند و سينه خود را سپر كردند و پس از تمام شدن نماز در اثر تيرهايى كه به بدنشان رسيده بود به شهادت رسيدند.

سعيد بن عبداللّه پس از نماز كه با بدن خون آلود و ضعف شديد به روى خاك افتاده بود چشمهايش را باز كرد و به قيافه امام تماشا نمود و به آن حضرت عرضه داشت :(اَوْفَيْتُ يَابْنَ رَسُولِاللّه ؟؛) فرزند رسول خدا آيا من وظيفه خود را در مقابل تو انجام دادم ؟).

امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود:(نَعَمْ اَنْتَ اَمامِى فِى الْجَنَّة ؛) آرى ، (تو وظيفه اسلامى و انسانى خود را به خوبى انجام دادى و) تو پيشاپيش من در بهشت برين هستى ).

*گفتار امام بر بالین حبیب‌بن مظاهر

(... عِنْدَاللّه اَحْتَسِبُ نَفْسِى وَحُماةَ اَصْحابِى )

حبيب با اينكه پير بود ولى در نبردی نابرابر  گروهى از دشمنان  را به هلاكت رسانيد و در نهایت به شهادت رسید و دشمن سر از تنش جدا نمود.

كشته شدن اين مهمان پير براى حسين بن على عليهما السلام گران بود و چون در كنار پيكر بى سر و قطعه قطعه او قرار گرفت ، اين جمله را فرمود:(عِنْدَاللّه اَحْتَسِبُ نَفْسِى وَحُماةَ اَصْحابِى ؛) بذل جانم و كشته شدن ياران و اصحابم را به حساب خداوند گذاشته‌ام ).

*خدا تو را اهل بهشت قرار دهد

(اَللّهُمَّ سَدِّدْ رَميتَهُ وَاجْعَلْ ثَوابَهُ الْجَنَّةَ).

ابوشعساء كندى يكى از تيراندازان معروف كوفه و از لشكريان عمربن سعد بود كه پس از سخنرانى امام عليه السلام و نبودن جواب مثبت به پيشنهادهاى آن حضرت قبل از حُر خود را به خيمه هاى امام رسانيده و جزو فداكاران آن حضرت گرديد.

ابوشعساء اول سواره به ميدان رفت و پس از آن كه اسبش پى گرديد به سوى خيمه ها بازگشت و در مقابل خيمه ها زانو بر زمين گذاشت و يكصد تير كه به همراه داشت همه را به سوى لشكر كوفه انداخت .

امام عليه السلام چون توبه و شهادت او را ديد، چنين دعا كرد:(اَللّهُمَّ سَدِّدْ رَميتَهُ وَاجْعَلْ ثوابهُ الْجَنَّةَ؛) خدايا! او را در تيراندازى محكم و قوى بگردان و اجر و مزدش را بهشت برين قرار بده ).

*در دنیا و آخرت آزاده‌ای

(... نَعَمْ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْكَ وَيَغْفِرُلَكَ قَتَلَةٌ مِثْلُ قَتَلةِ النَّبِيّينَ وَآلِ النَّبِيّينَ ...

اَنْتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ وَاَنْتَ الحُرُّفى الدُّنْيا وَالاخِرَة ).

حضرت در بالاى سر حرّ نشست و در حالى كه خاك و خون از سرو صورتش پاك مى كرد، چنين فرمود:(اَنْتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ وَاَنْتَ الحُرُّفى الدُّنْيا وَالاخِرَة ؛) تو حر و آزاد مردى ، همان گونه كه مادرت تو را حُر ناميده است . و تو آزاد مردى در اين جهان فانى و در آن جهان پايدار و ابدى ).

*خدا بر قاتلان تو لعنت کند

(وَاَنَا اَلْقاهُمْ عَلى اِثْرِكَ ... لا يَبْعُدَنَّكَ اللّه يا زُهَيْرُ وَلَعَنَ قاتِليكَ لَعْنَ الذَّينَ مُسِخُوا قِرَدَةً وَخَنازيرَ)

زهير بن قين پس از حمله و جنگ شديد، به خيمه ها و به حضور امام برگشت و در حالى كه دستش را روى شانه امام گذاشته بود و براى دومين بار استيذان مى كرد، و مضمون اين دو بيت را انشاد نمود:

(جانم به فداى تو كه هدايت يافت و هدايت گرديد، امروز روزى است كه جد تو پيامبر را ملاقات مى كنم .

و حسن و على مرتضى را و جعفرطيار، آن جوانمرد سلاح به تن را ملاقات مى كنم و اسداللّه و حمزه ، آن شهيد زنده را ملاقات مى كنم ).

امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود:(وَاَنَا اَلْقاهُمْ عَلى اِثْرِكَ؛) من نيز در پشت سر تو با آنان ملاقات خواهم نمود).

و پس از آنكه زهير به شهادت رسید و در زمين كربلا افتاد آن حضرت در بالينش حاضر گرديد و با اين جملات از وى تقدير نمود:(لا يَبْعُدَنَّكَ اللّه يا زُهَيْرُ...؛) زهير! خدا تو را از رحمتش دور نگرداند و بر قاتلان و كشندگان تو لعنت كند، همانگونه كه در دورانهاى گذشته افرادى را لعنت نمود و مسخ گرديدند و به صورت ميمون و خوك درآمدند)

*خداوند شما را جزای خیر دهد

(اَى ابنى اَخوى ما يَبْكيكما؟ فَواللّه انّى لاَرْجُو اَنْ تَكونا بعد ساعَةٍ قريرَالعَيْن ...

جزاكُمَااللّهُ يا ابنى اَخوى عَنْ وُجدكُما مِنْ ذلكَ وَمواساتِكُما اِيّاى احْسَنَ جزاء المتّقين ...وَعَليْكُمَاالسَّلامُ وَرحْمَةُاللّه وَبَرَكاتُهُ).سیف بن حارث و مالک بن عبد عموزاده بودند و در روز عاشورا چون كثرت لشكر دشمن و قلّت ياران امام حسين عليه السلام را مشاهده نمودند در حالى كه گريه مى كردند و اشك مى ريختند به خدمت آن حضرت رسيدند. چون حسين بن على عليهما السلام گريه آنها را ديد فرمود:(اَى ابنى اَخوى ما يَبْكيكما؟...؛) اى فرزندان برادرانم ! سبب گريه شما چيست ؟ به خدا سوگند! من اميدوارم كه پس از ساعتى چشم شما روشن (و با ورود به بهشت برين ) خوشحال و مسرور باشيد).

آن دو جوان عرضه داشتند:(جَعلنااللّه فداك لا واللّه ماعلى اءنفسنا نبكى ولكن نبكى عليك نراك قَدْ اُحيط بك وَلا نقدرُ عَلى اَنْ نَمنعكَ باءكثرِ مِن اَنْفُسِنا؛) يابن رسول اللّه ! جان ما به قربانت ! به خدا سوگند! گريه و ناراحتى ما نه براى خود ماست بلكه به جهت شماست زيرا مى بينيم دشمن شما را احاطه نموده است و براى دفاع از شما خدمت شايسته و عمل قابل ملاحظه اى از ما ساخته نيست مگر همين خدمت كوچك و ناقابل و فدا شدن در حضور شما).

امام عليه السلام در مقابل اين وظيفه شناسى و اين احساس مسؤ وليّت و اين ايثار و خدمت فرمود:(جزاكُمَااللّهُ يا ابنى اَخوى عَنْ وُجدكُما...؛) خداوند در مقابل اين درك و احساس شما و اين يارى و مواسات شما كه درباره من انجام مى دهيد بهترين پاداش متقيان را بر شما عنايت كند).

*به سوی آنچه بهتر از دنیاست حرکت کن

(رَحِمَكَ اللّه اِنَّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا الْعَذابَ حِينَ رَدُّوا عَلَيْكَ ما دعَوْتَهُمْ اِلَيْهِ مِنَ الحَقِّ

وَنَهَضُوا اِلَيْكَ لِيَسْتَبِيحُوكَ وَاَصْحابَكَ

فَكَيْفَ بِهِمُ اْلا نَ وَقَدْ قَتَلُوا اِخْوانكَ الصّالِحينَ. ...

رُحْ اِلى خَيْرٍ مِنَ الدُّنْيا وَما فيها وَالى مُلْكٍ لا يَبْلى ... آمينَ آمينَ).

حنظله شبامی ابتدا به سوی دشمنان رو کرد و آنان را نصیحت نمود و به من دعوت نمود و سپس به سوی سیدالشهدا آمد.

حسين بن على عليهما السلام در تشويق و تقدير وى چنين فرمود:(رَحِمَكَ اللّه اِنَّهُمْ...؛) خدا رحمتت كند، اين مردم آنگاه كه به سوى حقشان دعوت نمودى و پاسخ مثبت ندادند و به قتل تو و يارانت آماده گرديدند، مستوجب عذاب بودند و اما حالا كه خون برادران صالح تو را ريختند، ديگر گرفتار عذاب و خشم پروردگار گرديدند).

حنظله عرضه داشت :(صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِداكَ؛) جانم به قربانت ! كه گفتارت صدق محض است ).

سپس به عنوان استيذان گفت :(اَفَلا نَرُوحُ اِلى رَبِّنا وَنَلْحَقُ بِاخْوانِنا؟؛) آيا به سوى پروردگار خود نمى رويم و به برادرانمان كه در بهشت برين قرار گرفته اند لاحق نمى گرديم ).

امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود:(رُحْ اِلى خَيْرٍ مِنَ الدُّنْيا وَما فيها وَالى مُلْكٍ لا يَبْلى ؛) برو به سوى آنچه بهتر از دنيا و از آنچه در آن است و برو به سوى ملك و آقايى كه هميشگى است ).

حنظله با اين جمله با آن حضرت خداحافظى نمود:(اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللّه صَلَّى اللّه عَلَيْكَ وَعَلى اءَهْلِ بَيْتِكَ وَعَرَّفَ بَيْنَنا وَبَيْنَكَ فى جَنّتِهِ) امام هم فرمود: آمين ! آمين !

*وفای جون و دعای امام حسین (ع)

(يا جُونُ اَنْتَ فى اِذْنٍ مِنِّى فَاِنَّما تَبَعْتَنا طَلَباً لِلْعافية  فَلا تَبْتَلِ بِطَرِيقَنِنا ... اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَطَيِّبْ رِيحَهُ

وَاحْشُرهُ مَعَ الا بْرارِ وَعَرِّفْ بَيْنَهُ وَبَيْنَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مَحَمَّدٍ)

جون علامی سیه چرده بود هنگامی که جنگ شدت یافت به خدمت امام آمده و اجازه جنگ خواست .

امام در پاسخ وى فرمود:(يا جُوْنُ اَنْتَ فى اِذْنٍ مِنِّى ... ؛) جون ! من بيعت را از تو برداشتم و آزاد گذاشتم ؛ زيرا تو به اميد عافيت و آسايش تا اينجا به همراه ما آمده اى و در راه ما خود را به ناراحتى و مصيبت مبتلا نگردان ).

(جَوْن ) خود را روى قدمهاى حسين بن على عليهما السلام انداخت و در حالى كه پاهاى آن حضرت را مى بوسيد چنين گفت : يابن رسول اللّه ! آيا سزاوار است كه من در رفاه و راحتى كاسه ليس شما باشم و در شدت و ناراحتى و در مقابل دشمن ، دست از شما بردارم ؟ آرى بدن من بدبو و خاندان من ناشناخته و رنگ من سياه است با بهشت برين بر من منّت بگذار تا بدنم خوشبو ورنگم سفيد و حسب من به عزّت و شرف نايل گردد، نه به خدا سوگند! من هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سياه من با خون شما آميخته گردد)

امام عليه السلام چون وفا و صميميت و اصرار جون را مشاهده نمود، به وى اجازه داد تا به سوى ميدان حركت كند و چون از پاى درآمد و در زمين كربلا قرار گرفت ، امام عليه السلام خود را به بالين وى رسانيد و در كنارش نشست و با اين جملات او را دعا نمود.

(اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ...؛) خدايا رويش را سفيد و بدنش را خوشبو و با ابرار و نيكان محشورش بگردان و در ميان او با محمد و خاندانش معارفه و آشنايى بيشتر قرار بده ).

*شاید مادرت راضی نباشد

(هذا غُلامٌ قُتِلَ اَبُوهُ فِى الْحَمْلَةِ الاُولى وَلَعَلَّ اُمَّهُ تكْرَهُ ذلِكَ)

پس از كشته شدن جناده انصارى فرزند يازده ساله اش عمر كه به همراه پدر و مادرش به سرزمين كربلا وارد شده بود، به حضور امام رسيد و اجازه نبرد با دشمن خواست ، حسين بن على عليهما السلام درباره وى چنين فرمود:(هذا غُلامٌ قُتِلَ اَبُوهُ...؛) اين نواجوان كه پدرش در حمله اول كشته شده است ، شايد بدون اطلاع مادرش تصميم به نبرد گرفته است و مادرش به كشته شدن وى راضى نباشد).عمر، اين نوجوان جانباز چون گفتار امام عليه السلام را شنيد، عرضه داشت :(اِنَّ اُمّى اَمَرَتْنى ؛) نه ، به خدا مادرم به من دستور داده است جانم را فداى تو و خونم را نثار راهت كنم ).