حدیث ، از نظر شیعه
28 بازدید
تاریخ ارائه : 8/5/2013 1:25:00 AM
موضوع: علوم حدیث

حديث ، از نظر شيعه

شيعه اماميه، در عقايد و احكام، به احاديثى كه به وسيله افراد ثقه و مورد اعتماد از رسول گرامى نقل شود عمل مى‏كند، خواه اين روايات د ركتب حديث‏شيعه باشد، ويا در كتب حديث اهل سنت. ازينروى در كتب فقهى شيعه گاه به رواياتى نيز كه از طريق راويان اهل سنت نقل شده استناد شده است (در تقسيم‏بندى حديث‏به اقسام چهارگانه در علم درايه شيعه به اين گونه احاديث «موثق‏» مى‏گويند) و بنابر اين آنچه كه برخى از غرض‏ورزان به شيعه نسبت مى‏دهند كاملا بى‏اساس است.

پايه فقه شيعه را كتاب، سنت،عقل واجماع تشكيل مى‏دهد، و سنت عبارت است از قول و فعل يا تقرير معصومين كه در راس آنان پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم قرار دارد. بنابر اين، هرگاه حديثى از طريق يك راوى موثق از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شود و مشتمل بر قول و فعل يا تقرير آن حضرت باشد، از نظر شيعه معتبر است. مندرجات كتب فقه شيعه گواه روشن اين مدعا بوده و به اعتبارى، بايد گفت كه در اين قسمت ميان كتب حديثى شيعه و اهل سنت فرقى نيست; كلامى اگر هست در تشخيص ثقه و درجه‏اعتبار راوى است.

احاديث و رواياتى كه با سند صحيح از پيشوايان معصوم شيعه نقل مى‏شود حجت‏شرعى است; بايد به مضمون آنها عمل كرد و بر وفق آنها فتوا داد. ائمه اهل بيت عليهم السلام مجتهد و مفتى - به معنى رايج و اصطلاحى لفظ - نبوده و آنچه كه نقل مى‏كنند حقايقى است كه از طرق مختلف زير به آنها دست‏يافته‏اند:

الف - نقل از رسول خدا

پيشوايان معصومعليهم السلام احاديث را (بدون واسطه، يا از طريق پدران بزرگوارشان) از رسول خدا اخذ كرده و براى ديگران نقل مى‏كنند. اين نوع روايات، كه هر امامى آن را از امام پيشين ... تا برسد به رسول‏خدا نقل كرده است در احاديث‏شيعه اماميه فراوان است، و اگر اين گونه احاديث اهل بيت عليهم السلام كه سندا متصل و منتهى به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏باشد يكجا جمع شود مسند بزرگى را تشكيل مى‏دهد كه خود مى‏تواند گنجينه عظيمى براى محدثان و فقيهان مسلمان باشد. زيرا رواياتى با چنين سند استوار، در جهان حديث نظير ندارد.به يك نمونه از اين نوع احاديث، كه گفته مى‏شود نسخه‏اى از آن، به عنوان حديث‏سلسلة الذهب، از باب تبرك و تيمن، در خزانه سلسله ادب دوست و فرهنگ پرور«سامانيان‏» نگهدارى مى‏شده است، اشاره مى‏كنيم:

شيخ بزرگوار صدوق در كتاب توحيد به واسطه دونفر از ابو الصلت هروى نقل مى‏كند كه مى‏گويد: من با على بن موسى الرضا عليمها السلام همراه بودم كه از نيشابور عبور مى‏كرد. در اين هنگام جمعى از محدثان نيشابور مانند محمد بن رافع، احمد بن حرب، يحيى بن يحيى، اسحاق بن راهويه و جمعى از دوستداران علم، زمام مركب ايشان را گرفته و گفتند: تو را به حق پدران پاك و مطهرت سوگند مى‏دهيم كه براى ما حديثى نقل كنى كه از پدرت شنيده‏اى. حضرت در اين حال سر خود را از كجاوه بيرون آورد و چنين گفت:

«حدثني ابي العبد الصالح موسى بن جعفرعليمها السلام قال حدثني ابي الصادق جعفر بن محمدعليمها السلام قال حدثني ابي ابو جعفر محمد بن علي باقر علم الانبياء عليمها السلام قال حدثني ابي علي بن الحسين سيد العابدين عليمها السلام قال حدثني ابي سيد شباب اهل الجنة الحسين عليمها السلام قال حدثني ابي على بن ابي طالب عليمها السلام سمعت النبي صلى الله عليه و آله و سلم يقول سمعت جبرئيل يقول سمعت الله جل جلاله يقول: لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي‏». سپس زمانى كه به راه افتاد، فرياد برآورد كه: بشروطها و انا من شروطها. (1)

ب - نقل از كتاب على عليه السلام

امير مؤمنان عليه السلام در تمام دوران بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با ايشان همراه بود، و بدين جهت توفيق يافت كه احاديث‏بسيارى از رسول خدا را در كتابى گرد آورد(در حقيقت، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم املا مى‏كرد وعلى عليه السلام مى‏نوشت). خصوصيات اين كتاب، كه پس از شهادت امام در خانواده او باقى ماند، در احاديث ائمه اهل بيت‏بيان شده است. امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: طول اين كتاب هفتاد ذراع بوده، وبه املاى رسول خدا و خط على بن ابى‏طالب نگارش يافته است و آنچه كه مردم به آن نيازمندند در آن بيان شده است. (2)

گفتنى است كه اين كتاب پيوسته در خاندان على عليه السلام دست‏به دست مى‏گشت و امام باقر و امام صادق عليمها السلام كرارا از آن حديث نقل كرده و خود كتاب را نيز به ياران خويش ارائه مى‏فرمودند و هم اكنون نيز بخشى از احاديث آن كتاب در مجامع حديثى شيعه بالاخص در «وسائل الشيعه‏» در ابواب مختلف موجود است.

ج - الهامات الهى

علوم ائمه اهل بيت عليهم السلام سرچشمه ديگرى دارد كه مى‏توان از آن با عنوان «الهام‏» ياد كرد. الهام به پيامبران اختصاص نداشته و در طول تاريخ گروهى از شخصيتهاى والاى الهى از آن بهره‏مند بوده‏اند.تاريخ، اشخاص متعددى سراغ مى‏دهد كه با اينكه پيامبر نبودند،اسرارى از جهان غيب بر آنها الهام مى‏شد و قرآن به برخى از آنها اشاره دارد. چنانكه درباره مصاحب موسى (خضر) كه چند صباحى او را آموزش داد، چنين مى‏فرمايد:‹‹آتيناه رحمة من عندنا وعلمناه من لدنا علما›› (كهف/66): او مورد رحمت‏خاص ما قرار داشته و از خزانه‏علم خويش به وى دانشى ويژه عطا كرده بوديم.

نيز درباره يكى از كارگزاران سليمان (آصف بن برخيا) يادآور مى‏شود:‹‹قال الذي عنده علم من الكتاب›› (نمل‏40): آن كس كه دانشى از كتاب نزد او بود چنين گفت....

اين افراد علم خود را از طريق عادى نياموخته بلكه به تعبير قرآن داراى «علم لدنى‏» بوده‏اند: ‹‹علمناه من لدنا علما››.

بنابر اين نبى نبودن، مانع از آن نيست كه برخى از انسانهاى والا طرف الهام الهى قرار گيرند. در احاديث اسلامى كه فريقين نقل كرده‏اند اين گونه افراد را «محدث‏» مى‏گويند، يعنى كسانى كه بدون اينكه پيامبر باشند فرشتگان با آنها سخن مى‏گويند.

بخارى در صحيح خود از پيامبر نقل مى‏كند كه فرمود:«لقد كان فيمن كان‏قبلكم من بني اسرائيل يكلمون من غير ان‏يكونوا انبياء...» (3) : قبل از شما در بنى اسرائيل كسانى بودند كه (فرشتگان) با آنها سخن مى‏گفتند، بدون اينكه پيامبر باشند.

بر اين اساس، ائمه اهل بيت عليهم السلام نيز كه مرجع امت در تبيين معارف الهى و احكام دينى مى‏باشند، برخى از سؤالات را كه پاسخ آن در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يا كتاب على عليه السلام وجود نداشت از طريق الهام و آموزش غيبى پاسخ مى‏دادند. (4)

احاديث رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم مانند قرآن از اعتبار خاصى برخوردار است و سنت پيامبر،همچون كتاب خدا، از مدارك عقيدتى و فقهى مسلمانان به شمار مى‏آيد. پس از رحلت رسول اكرمصلى الله عليه و آله و سلم، گروهى از مسلمانان زير فشار دستگاههاى حكومتى وقت، از نوشتن احاديث نبوى سرباز زدند ولى خوشبختانه پيروان ائمه اهل بيت عليهم السلام آنى از نگارش حديث غفلت نكرده و پس از رحلت آن حضرت به ضبط حديث پرداختند. در اصل پيشين يادآور شديم كه بخشى از احاديث ائمه اهل بيت عليهم السلام از خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم گرفته شده است.

در طول تاريخ، تربيت‏يافتگان مكتب اهل بيت عليهم السلام مجموعه‏هاى حديثى بزرگى نوشته‏اند كه در كتب رجال از آنها ياد شده است. بويژه در قرن چهارم و پنجم هجرى، با استفاده از كتبى كه در زمان خود ائمه عليهم السلام و توسط شاگردان آنان تاليف شده بود، كتابهاى حديثى جامعى تدوين يافت كه هم‏اكنون محور عقايد واحكام شيعه به شمار مى‏رود و ما ذيلا به اسامى اين كتب و مؤلفان آنها اشاره مى‏كنيم:

1. كافى، نگارش محمد بن يعقوب كلينى (متوفاى‏29) در هشت جلد.

2. من لا يحضره الفقيه، نگارش محمد بن على بن بابويه معروف به شيخ صدوق(06-381) در چهار جلد.

3. تهذيب، نگارش محمد بن حسن طوسى معروف به شيخ طوسى (385- 460) در ده جلد.

4. استبصار، نگارش مؤلف پيشين، در چهار جلد.

اينها دومين سرى از جوامع حديثى است كه شيعه در طول تاريخ پر تكاپوى خويش، تا قرن چهارم و پنجم تنظيم كرده است، و چنانكه اشاره شد در عصر خود ائمه يعنى قرن دوم و سوم، جوامعى به نام جوامع اوليه به ضميمه « اصول چهارصدگانه‏» تاليف يافته بود كه مندرجات همانها به جوامع دوم منتقل گشته است.

از آنجا كه علم حديث پيوسته مورد توجه شيعه قرار دارد، در قرن يازدهم و دوازدهم نيز جوامع ديگرى تنظيم وتاليف شده است كه بحار الانوار(تاليف محمد باقر مجلسى)، وسائل الشيعه(محمد حسن حر عاملى) و وافى(محمدمحسن فيض كاشانى) در ميان آنها شهرتى بسزا دارند.

بديهى است كه شيعه به هر حديثى عمل نمى‏كند، و در حوزه عقايد اخبار آحاد و يا مخالف قرآن و سنت قطعى حجت نيست. همچنين وجود روايت در كتب حديث، لزوما دليل بر اعتقاد مؤلف آن نمى‏باشد; بلكه احاديث از نظر اين علماى شيعه به انواع مختلف صحيح، حسن، موثق و ضعيف تقسيم مى‏شود كه هريك احكام و اعتبار خاص خود را دارد و تفصيل آن در علم درايه بيان شده است.

پى‏نوشتها:

1. توحيد شيخ صدوق باب 1، احاديث 21، 22، 23.

2.بحار الانوار: 26 / 18.

3. صحيح بخارى: 2 / 149

4. درباره محدث و حدود آن به كتاب ارشاد السارى فى شرح صحيح البخارى: 6 / 99 و غيره مراجعه شود.

منشور عقايد اماميه صفحه 259